|
رديف |
نام اثر |
قدمت |
موقعيت |
|
1 |
بقعه امامزاده ابراهيم (ع) |
841 هـ . ق |
انتهاي خيابان امامزاده ابراهيم (ع) |
|
2 |
بقعه بي بي سر روزه |
893هـ . ق |
جنوب شرقي امامزاده ابراهيم (ع) |
|
3 |
ساختمان فرماندهي نيروي انتظامي (شهرباني سابق) |
1310هـ . ش |
ميدان بسيج |
|
4 |
ساختمان شبكه بهداشت و درمان و آموزش پزشكي (بهداري) |
1311هـ . ش |
ميدان بسيج |
|
5 |
مجموعه بناهاي ميدان شهدا با معماري يكرنگ ، يكدست و مشابه |
1310هـ . ش |
ميدان شهدا(گل) |
|
6 |
ميدانهاي شهدا و بسيج |
دوره رضا خان |
خيابان امام (ره) |
|
7 |
سازمان مركزي دانشگاه مازندران |
1318هـ . ش |
نبش تقاطع خ پاسداران و خ طالقاني |
|
8 |
پل معلق اول بابلرود |
1313هـ . ش |
تقاطع بابلرود و خيابان پاسداران |
|
9 |
پل پياده رو ( پل شكسته ) |
1328هـ . ش |
واقع بر روي بابلرود |
|
10 |
شهرداري بابلسر |
1304هـ . ش |
خيابان طالقاني |
|
11 |
بناي گمرك بابلسر |
قدمت 70 سال |
خيابان طالقاني |
|
12 |
انبارهاي داخل حياط گمرك |
قدمت 150 سال |
خيابان طالقاني |
|
13 |
سر در ورودي چوبي باقيمانده از مهمانخانه پانسيون پانياس |
قدمت 150 سال |
خيابان طالقاني ـ تفرجگاه بابلرود مقابل پارك |
|
14 |
بناي رستوران فانوس بار |
1329هـ . ش |
ميدان شيلات |
|
15 |
هتل – كازينوي قديم |
1329هـ . ش |
انتهاي خ شريعتي – ميدان شيلات |
|
16 |
اداره هواشناسي |
1313هـ . ش |
خ پاسداران ـ كنار بابلرود و پلمعلق |
|
17 |
ساختمان اداره جهاد كشاورزي كارخانه پنبه سابق |
1313هـ . ش |
خيابان امام (ره) |
|
18 |
اداره پست و تلگراف و تلفن قديم |
1313هـ . ش |
خيابان پاسداران – مقابل دانشگاه |
|
19 |
بناهاي واقع در خيابان فلسطين (دادگستري ، مدارس شاهد و … ) |
1320هـ . ش |
خيابان فلسطين |
رودخانه بابلرود در شمال ايران و درجنوب درياي مازندران قرار دارد و بخشي از حوزه آبريز درياي مازندران را تشكيل مي دهد . اين رودخانه از دامنه شمالي البرز سرچشمه گرفته و از دو شاخه اصلي خود بنامهاي بابلك و كرسنگ تشكيل مي گردد . رژيم اين رودخانه عمدتاً باران بوده و كمتر تحت تأثير ذوب برف قرار دارد .
در بالاتر از محلي به نام پل محمد حسن خان در اطراف بابل از سمت غرب رودخانه هاي سجاد رود و كلارود به آن متصل مي شوند . قبل از پيوستن كلارود به رودخانه بابل آب مسيلهايي متالون و بزرود به آن ريخته مي شود . آب رودخانه گرمرود كه جهت احداث سد داراي اهميت خاصي مي باشد . ( توسط مهندسين مشاور مهاب قدس مطالعات اوليه در اين مورد انجام شده است ) در حوالي شهر بابل به رودخانه بابل افزوده مي شود .
از آب بابلرود در دشتهاي اطراف جهت مصارف كشاورزي برداشت مي شود . اين رودخانه در بابلسر وارد درياي مازندران مي شود . منشأ آبي اين حوزه در ارتفاعات برخلاف حوزه هاي ديگر كه برفي است فقط باران است و داراي جريانهاي برف مقطعي و ناپايدار است و در حوزه هاي كم ارتفاع و دشت نيز طبيعتاً باراني است . بيش از 60 درصد آب اين رودخانه از شاخه هاي فرعي تأمين مي شود و داراي رژيم تقريباً دائمي محسوب مي شود . هر چند در سالهاي اخير به دلايل كاهش ميزان بارندگي و به خصوص افزايش فواصل باران و همچنين افزايش سطح زير كشت حوزه , كل جريان آبي در مقاطعي از سال قطع مي گردد كه همين مسأله موجب قطع حيات مجودات زنده مي گردد . اما در بعضي از مقاطع سال نيز حالت طغياني داشته و بسياري از بته ها و حواشي رودخانه را شسته و درمناطق پائين تر رسوب مي گذارد .
مشخصات عمومي رودخانه
|
طول رودخانه |
88 |
|
پيرامون حوزه آبريز |
181 |
|
مساحت حوزه آبريز |
1659 |
|
ارتفاع حوزه آبريز |
1575 |
|
شيب متوسط حوزه |
8% |
|
شيب متوسط رودخانه |
2/3% |
|
حداكثر ارتفاع سرچشمه |
2170 |
|
ميزان بارندگي حوزه |
765 |
|
كل جريان متوسط حوزه |
560 |
دبي ماكزيمم 25 ساله : 690 متر مكعب در ثانيه ( كه تنها قريب 100 ميليون متر مكعب جهت مصارف كشاورزي برداشت مي شود ) .
بستر رودخانه بابلسر
بستر رودخانه بابلسر در قسمتهاي بالادست متشكل از سيستمهاي خاكستري و مارني است كه با ماسه و سنگهاي آهكي و خاكستري تيره همراه است و در پائين دست از سنگهاي دولوميتي و آهكي پوشش شده است .
ضريب فرسايش اين رودخانه نسبت به رودخانه هاي ديگر كمتر است ( يعني حدود 1% ) و بار رسوبي آن به 392000 تن مي رسد كه در مسير خصوصاً در پائين دستها بصورت شن و ماسه برداشت مي شود اما هنگام طغيان و يا جريانهاي شديد مصالح ريز دانه تر به سمت مصب هدايت مي شود و بهمين خاطر غالباً در مصب رسوب گذاري وجود دارد كه البته بخشي از رسوبات مربوط به خاكريزها و سدهاي خاكي موقت بستر رودخانه براي جمع آوري هدايت آب براي كارهاي كشاورزي است كه به هنگام بارندگي بهمراه جريان آب به سمت مصب هدايت مي شوند . در هر حال اين بستر و جريان آبي و شرايط حاشيه هاي رودخانه از نظر گياهان محيط مناسبي را براي زيست آبزيان تشكيل مي دهد .
آبزيان رودخانه
به لحاظ شرايطي كه در قسمت قبلي براي رودخانه تعريف شده غالب ماهيان مهاجر اين رودخانه از گونه هاي استخواني مانند : ماهي سفيد , كلمه , سياه كولي , آزاد , اردك ماهي , مارماهي , كپور و شش ماهي مي باشد كه بيشترين آنرا ماهي سفيد و پكپور تشكيل مي دهد . هر چند در بعضي مواقع بخصوص جريانهاي پرآبي مهاجرت ماهيان خاوياري از جمله دراكول نيز مشاهده مي شوود و در سالاي دور مردم شاهد صيد فراوان ماهيان خاويار در اين رودخانه بودند ولي در شرايط فعلي بخصوص در زمان كاهش و يا قطه جريان آب بعلت شرايط بسيار بد بستر در حدود 2 كيلو متري مصب كه داراي رسوب فاضلابهاي صنعتي و خانگي است جريان مهاجرت آبزيان كمتر مشاهده مي شود ولي عليرغم وجود اين معضل به لحاظ شرايط خاص منطقه كه در زمان زاد و ولد آبزيان كه ماههاي اسفند و فروردين و شهريور و مهر است و جريان آبي بر قرار است بسياري از آبزيان مذكور به اين رودخانه مهاجرت و در فصل برگشت بچه ماهيان شاهد فراواني انها در رودخانه هستيم . هرچند بسياري از آنها در زمان برگشت كه به ماههاي خرداد و تير برخورد مي نمايد و اين ماهها , رودخانه با كاهش شديد آب مواجه است ( مخصوصاً در سالهاي اخير ) تلفات زيادي نيز مشاهده ميشود .
پوشش رودخانه بابلرود
حوزه آبريز شاخه هاي مختلف رودخانه بابلرود داراي پوشش جنگلي با تراكم كم مي باشد و در حاشيه دو طرف اين رودخانه غالباً درختان بيد , توسكا , توت و انجير و حتي تبريزي و اوجا بوفور روئيده است . تا دو كيلو متري مصب , در داخل رودخانه بعلت رسوب فاضلابهاي صنعتي و خانگي , مجتمع هاي ني ( فرگ متيز ) كه وسعت زيادي از رودخانه را اشغال كرده پوشيده شده است
بطور كلي مسائل و مشكلات رودخانه بابل در غالب موارد زير مي باشد :
الف ) آلودگي
آلودگي چيست ؟
هرگونه تخليه اي ب رودخانه آلودگي بمبناي احض آن نيست بلكه آن دسته از تخليه ها آلودگي محسوب مي شود كه باعث تغيير حالت فيزيكي و شيميايي أب شده و محيط زيست را غير قابل نحمل مي نمايد . ميزان و حد مجاز ألودگي أب رودخانه ها در فصول مختلف سال تاكنون از سوي هيچ سازماني مشخص نشده است لذا بدرستي نمي توان اعلام كرد كدام رودخانه ألوده و كدام رودخانه سالم مي باشد .
انواع ألودگي
1- فاضلاب هاي شهري
رودخانه بابلرود بعلت عبور از حاشيه يا داخل حدود 55 روستا و 3 شهر ( بابل ـ امير كلا ـ بابلسر ) در شمار رودخانه هاي آلوده مازندران است زيرا كليه فاضلاب گرمابه ها , كشتارگاهها بابل , سطح شهر و خانه هاي دو طرف بداخل رودخانه تخليه مي گردد . ضمن مطالعات انجام شده از ابتداي پل موزيرج بابل تا مصب اين رودخانه در بابلسر بين 150-120 مجرا تخليه فاضلاب خانگي و شهري در رودخانه بابلرود مشاهده شده است .
متأسفانه در رودخانه بابلرود مانند ساير رودخانه هاي منطقه تخليه زباله , فاضلابهاي شهري به كرات مشاهده شده است و اين پديده نادرست تا بدانجا گسترش يافت كه مردم عادي و حتي بعضي از سازمانها و ارگانها بدون توجه به لزوم حفظ محيط زيست , رودخانه ها را محل طبيعي تخليه زباله و فاضلاب مي دانند .
مهم ترين فاضلابهاي شهري كه وارد رودخانه بابلرود مي شود و اغلب قليايي نيز هستند عبارتند از فاضلاب گرمابه هاي حمزه كلا , برج بن و كشتارگاه بابل و فاضلاب گرمابه هاي ملكي , بنائي , احساني و صالحي در بابلسر و فاضلاب خانه هاي حاشيه دو طرف رودخانه بابلرود .
2- فاضلاب صنعتي
احداث بي رويه وغير مجاز كارگاهه و كارخانجات در حاشيه رودخانه در سالهاي اخير و عدم احداثو نصب سيستم تصفيه براي اين كارخانه ها بلحاظ صرفه جويي در هزينه و عدم وجود ضوابط مشخص براي آنها درگذشته موجبب گرديد كه صاحبان اين كارخانه ها و كارگاهها بدون توجه به ضرورت حفظ محيط زيست , پساب كارخانه هاي خود را برودخانه تخليه نمايند , صرفه نظر از كارگاههاي كوچك موزائيك سازي , سنگ ببربي و سرويس اتومبيل و . . . كه پساب آنها مستقيماً وارد رودخانه بابلرود مي شود , فاضلاب كارخانجات فيبر بابلسر فرش البرز , صابون سازي و روغن نباتي شكوفه بابل برودخانه تخليه مي گردد و در اين ميان پساب كارخانه فيبر بابلسر كه از سال 1340 تاكنون وارد بابلرود مي شود از همه سمي تر و خطرناك تر مي باشد و پپس از سالها مبارزه و كاتبات متعدد محيط زيست استان مازندران و ساير مسئولين ذيربط بالاخره كارخانهمزببور در تاريخ 1/4/71 تخليه فاضلاب كارخانه مزبور قطع شده است .
بموجب اظهار نظر كارشناسان ادارهكل محيط زيست استان مازندران , پساب كارخانجات فرش البرزز و روغن نباتي شكوفه بابل فعلاً آلودگي سمي ندارد .
فاضلابهاي صنعتي در مقايسه با فاضلابهاي شهري بمراتب براي خطرناك تر و كشنده تر است چرا كه :
- خاصيت خورندگي بيشتري دارند .
- خاصيت اسيدي يا قليايي بيشتري دارند .
- امكان وجو موجودات زنده در آنها كمتر است .
3- فاضلاب هاي كشاورزي و ألودگي هاي سمي :
مصرف بيرويه كودهاي شيميائي و سموم دفع أفات نباتي در مزارع كشاورزي علاوه بر اينكه از نظر اقتصادي مقرون به صرفه نمي باشد , موجب ألوده نمودن ذخاير أب و خاك منطقه ميگردد و بديين ترتيب اثرات ناگواري بر روي موجودات ابزي و لزوما بر روي انسان خواهد داشت . أب هائي كه به مصرف كشاورزي مي رسند در نهايت به جويبارها , رودخانه ها و درياچه ها مي ريزد و موجب حمل نيتراتها , فسفاتها به اين منابع مي گردند .
افزايش نيترات در اب موجب تركيب با بعضي از باكتريهاي معده أبزيان شده و توليد مواد سمي مي كند و اين مولد باعث مسموميت أبزيان و تخريب محيط زيست در مناطق كشاورزي مي شود .از پل موزيرج بابل تا پل بزرگ بابلسر نزديك به6 كانال أب زارعي كشاورزي راكه حاوي انواع سموم و كودهاي شيميائي است برودخانه بابلسر تخليه مي نمايد .
ألودگي سمي فيزيكي از معارضين أبزيان است كه توسط افراد نا اگاه و بعضا سود جو با ريختن سموم در أب , جويبارها , أبگير ها , و رودخانه ها به منظور سيد ماهي صورت مي گيرد .و مصرف ماه مسموم ممكن است موجب مسموميت انسان شود ريختن سموم در رودخانه جاجرود امدتا در حوضه أبريز و بالا است اين روخانه صورت مي گيرد .
ب ) كاهش أب روخانه
شرايط اقليمي و جوي دوسه دهه اخير و به همچنين تخريب جنگل ها كه تاثير مستقيم در كاهش نزولات جوي دارد موجب كاهش اب رودخانه ها بويژه در بهار و تابستان شده است افزايش سطح زير كشت بويژه كشت برنج در 10 سال اخير و لزوم استفاده از أب براي أب ياري مزارع برنجو عدم احداث سدهاي دائمي و مناسب جهت ذخيره سازي أب بويژه به هنگام تغيان رودخانه , كشاورزان را بر أن داشت كه بند هاي خاكي متعدي در طول در طول رودخانه بابلرود احداث نمايند تا با جمع شدن أب در پش اين بند ها أب مورد نياز مزارع بوسيله موتور پمپها به زمينهاي كشاورزي در اطراف رودخانه فرستاده شود . هم احداث بند هاي خاكي هم موتور پمپها عواملي هستند كه در مهاجرت تخمريتي و تكثير طبيعي أنروبان تاثير بسيار منفي دارند بند خاكي مياندشت بابلسر كه هر ساله تووسط كشاورزان احداث مي شود موجب عدم جريان أب رودخانه شده و بعلت نفوذ اب شور بر رودخانه و تخليه فاضلاب هاي شهري و صنعتي در اندك مدتي أب اين قسمت از رودخانه بابلرود بشدت ألوده گرديده و رنگ أب تيره و لوي بسيار بدي استشمام مي شود .
ج) موانع زيرپل
تنها مانع ايجاد شده در رودخانه بابلرود در نزديكي پل موزيرج بابل است , اين مانع تبني با ارتفاع يك منتري ظاهرا بر روي استحكام پل مزبور احداث شده لكن چون داراي ارتفاع نسبتا زياد مي باشد و در هنگاميكه أب رودخانه كم است امكان عبور ماهيان از مانع مزبور وجود ندارد .
د) برداشت شن و ماسه
از بستر اين رودخانه نيز مانند ساير رودخانه هاي منطقه شن و ماسه به طور غير مجاز بداشت مي شود , در منطقه خمره گلا بابل افراد سود جو با استفاده از گاري و اتوموبيلهاي فورد گازوئيل مكانيكي از بستر رودخانه بابلرود شن و ماسه برداشت مي شود .
هـ ) مسدود شدن دهانه رودخانه
چون عرض رودخانه بابلرود با مقايسه با ساير رودخانه هاي منطقه تقريبا زياد است و بعلت تردد مداوم قايقهاي صيادي و مسافر بري و اخيرا سنجشهاي صيادي امكان مصدود شدن دهانه رودخانه بابلرود فعلا وجود ندارد و ماهيان براهتي مي توانند از دهانه رودخانه عبور كرده و براي تخم ريزي به بالا دست مهاجرت كنند .
و ) صيد غير مجاز
متاسفانه صيد غير مجاز بوسيله استقرار دام و پردهاي دستي و ماشك و دراين رودخانه وجود دارد , صيد غيرمجاز عمدتا توسط ساكنين حاشيه دو طرف رودخانه انجام مي گردد .
جلوگيري از ألودگي رودخانه و ساير عوامل بازدارنده زندگي طبيعي ابزيان بيشتر از طريق جنبه هاي اعتقادي افراد و استفاده از نيروي متخصص و تشكيل رود هاي اموزشي و مهم تر از همه تهيه تجهيزات و امكانات الزم ميسر است . احداث سد , جلوگيري از تخليه زباله ها و فاضلاب ها به رودخانه جلوگيري از برداشت شن و ماسه و جلوگيري از ألودگي صنعتي همگي از تدابير لازم جهت كاهش ألودگي رود خانه مي باشد .
البته اين امر ميسر نمي شود مگر با تدابير خاصي كه دفع فاضلاب و زباله و.... را از راههاي ديگر امكان پذير كند .
بررسي تاريخي شهر در قالب منطقهاي كه شكل گرفته ميتواند نشان دهنده كنشها و واكنشهاي شهر روي منطقه و منطقه روي شهر باشد . شهرستان بابلسر در شمال استان مازندران و جنوب درياي خزر واقع شده است . اين بدان معني است كه شناخت تأثيرات احتمالي منطقه روي شهر بابلسر ابتدا بايد مسايلي از قبيل هستهي اوليهي شهر ، وجه تسميه شهر ، تاريخچهي سكونت و حكومت در ادوار مختلف تاريخي شهر و … را بررسي كرد . شناخت تاريخچهي شهر در خيلي از موارد ميتوان توضيحي باشد براي نوع خاصي از زندگي مردم ، اهميت يك منطقه ، پايگاههاي اجتماعي محلههاي مختلف و مسايلي از اين دست . در اين مطالعات سعي شده ابتدا تاريخچهي مختصري از درياي مازندران به عنوان يك عامل مهم تأثير گذار در سكونت در استانهاي شمالي داده شود و سپس سير تحول شهروجه تسميه و هسته اوليه بررسي شود .
صدها ميليون سال پيش به جاي درياي كنوني آرال ، سياه ، مازندران ، مديترانه ، فارس و درياهاي مجمعالجزاير مالاي و … درياي بزرگي وجود داشت كه زيوس ، زمين شناس اتريشي در سده 19ام ، آنرا بنام الهه درياها فتيدياتتيدياتتيس نامگذاري كرده است .
بر پايه پژوهشهاي بعمل آمده ، ايران از جمله كرانههاي درياي مازندران و درياي پارس در دوره باران در زير آب آب درياي تيس قرار داشت . درياي تتيس طي 250 ميليون سال اندك اندك به سوي غرب پيش رفته و بر درازاي آن ، در درازاي شرق – غرب افزوده شده و همزمان از پهناي اين دريا كاسته شده است . اين دگرگوني شكل ، تا آنجا ادامه پيدا ميكند كه درياي تتيس ناپديد ميشود و امروز تنها آثار نماياني كه از آن برجاي مانده ، درياي مازندران ، خليج فارس ، بخش خاوري درياي مديترانه و درياي سياه و درياچه آرال از بازماندههاي درياي تتيس هستند .
به هر حال ، تتيس ، دريايي كه روزگاري پهنههاي بزرگ خود را در دو سوي خط ، استوا گسترده بود ، بيست ميليون سال پيش از بين ميرود تا كره زمين شكل امروزي را به خود بگيرد ، بعدها در سرزمينهايي كه از ژرفاي تتيس بر آمدند ، از جمله ايران ، فرهنگهاي بزرگي ايجاد شد كه تعيين كننده سرنوشت امروز ، بودهاند . كرانههاي درياي مازندران ، از جمله گيلان و مازندران از درياي تتيس زاييده شده است ، تتيس بمانند يك مادر ، صدها ميليون سال سرزمينهاي گيلان و مازندران را در شكم خود پرورانده است .
نام درياي مازندران :
تاريخ نگاران پيشين در نامگذاري سرزمينها ، درياها ، رودها و كوهها ريشههايي را پاس داشته و بكار بردهاند بدين معني كه نام ايلها ، طايفهها و مردمان هر ناحيه يا منطقه به سرزمين آنان اطلاق شده است و نام بيشتر رودها از رنگآبها و نام بيشتر كوهها در همانند بودن آنها به كالبدهاي ديگر ، گرفته شده است .
در نامگذاري درياها و درياچهها از ريشه استوارتر و دلپذيرتري پيروي شده و بيشتر درياها هميشه بنام كشور يا سرزميني كه در نزديكي و پيرامون آن قرار دارد ، ناميده شدهاند .
تاكنون نامهاي بسياري بر اين دريا نهاده شده است ، به طوري كه هيچ دريايي تا امروز شناخته نشده كه در گذر تاريخ به اندازه درياي مازندران نامهاي گوناگون داشته باشد ، اين نامها بازگو كننده جايگاه بلند اين درياست ، زيرا نه تنها درياي مازندران سرشار از منابع طبيعي نفت ، گاز و ماهي بوده و بسياري منابع مهم ديگر در آن وجود دارد ، بلكه داراي آبهايي آرام و كرانههاي زيباست و بندرهاي آن از جمله انزلي در گذر زمان از مراكز مهم بازرگاني بودهاند .
از جمله نامهاي درياي مازندران هيركانيان بوده . كاسپين نام ديگر درياي مازندران بوده كه به سبب حضور كاسپها در آن مطنقه بوده كاسپها پيرو آئين مهر بودند و احتمالاً نخستين كساني بودهاند كه اسب را به ايران آورده و پرورش دادهاند . ساكازنه ( نام يكي از اقوام ساكن در مازندران )، خزر ( قوم ترك نژاد يهودي) ، تبرستان ( قوم تپورها) ، فراخ كرت ( واژه فراخ كرت از دو پاره تشكيل شده است . نخست فراخ (بزرگ) و كرت ( شده ، انجام شده ، به معناي فراخ كرانه ، گسترش يافته ، بزرگ كرانه . در پهلوي ( فراخو كرت) و در اوستايي ( وئوروكش) آمده است . يعني دريايي كه بريدگيهاي بسيار در كرانه دارد . ) ، آبسكون ( يكي از بنادر مهم ايران بوده) ، خراسان ، اكفوده ، گيلان ، ديلم ( به نام قوم ديليمان ) ، ساري ( شهر ساري در روزگار سپهبد فرخان بزرگ كه در سده اول ه . ق بر طبرستان فرمانروايي داشت ، ساخته شده و بنام پسر خود سارويه ناميد . ) ، قزوين (بدليل پيشروي آب دريا تا قزوين) ، باكو ( در زمان تيموريان – بعضي باكو را گرفته شده از واژه بخ يعني خدا دانستهاند و برج دختر باكو را مربوط به معبد آناهيتا ميدانند و بر اين باورند كه همه بناهايي كه به نام دختر سرشناس شدهاند معبدهايي براي ناهيد بودهاند - ) ، خوالينك ( اسلاوها به اعتبار خواليسها كه بين دهانههاي ولگا مسكن داشتهاند ، به اين دريا اين نام را دادهاند . ) ، تنگيز ( در زبان تركي به معناي درياي سفيد) ، مازندران ( در سده 7 ه . ق / 13 م در زمان تاخت و تاز مغولان ، مز ( به معناي بزرگ) اليذره ( نام يكي از پروردگاران آرياييان كه در دين مزديسي از ديوها شمرده شدهاند ، « ان» پسوند مكان) ، موزاندرون يعني سرزمين درون كوه موز ، كوهي كه از مرز گيلان تا لار و قصران و جاجرم كشيده شده بود و بسياري نام ديگر .
تاريخچه و سير تحول شهر :
در اين قسمت به بررسي تاريخچه و سير تحول شهر در منطقه مازندران ميپردازيم .
بررسي خصوصيات تاريخي و فرهنگي و اجتماعي ، روند تحول شهر را در گذشته ، ميتوانيم پيشبيني سير تحول آينده شهر بپردازيم . در اين راستا تحولاتي كه در توسعه منطقه و شهر در كشور ما اتفاق افتاده ميتوان در چهار دوره زماني دستهبندي كرد كه عبارتند از :
1-دوره تحول شهر و منطقه تا اواخر حكومت قاجاريه
2-دوره تحول شهر حكومت پهلوي اول تا شروع حكومت پهلوي دوم
3-دوره تحول شهر از شروع حكومت پهلوي دوم تا انقلاب اسلامي
4-دوره تحول شهر و منطقه بعد از انقلاب اسلامي
اما از نقطه نظر اقتصادي سه دوره كاملاً مجزادر شهر و منطقه وجود دارد كه عبارتند از:نظام فئوداليته (ارباب و رعيتي و تأثير آن بربافت و فرم شهر و منطقه ) ، نظام سرمايهداري وابسته و نظام حكومت اسلامي . هر يك از شهرهاي ما در چارچوب سه نظام فوقالذكرساختار خاصي پيدا كرده و نقش و جايگاه آنـــها مشخص گرديده است .
در اين قسمت ساختار تاريخي و فرهنگي و اجتماعي منطقه بررسي ميشود و در اين چارچوب ، نقش و جايگاه شهر بابلسر مشخص ميگردد.
خصوصيات تاريخي منطقه وشهر
اكتشافات باستانشناسي در منطقه يافتههايي چون زيورآلات ووسايل گوناگون در سواحل درياي خزر ، حاكي از وجود تمدن در سواحل درياي خزر ميباشد. چنانچه در اطراف غارهاي بهشهرقدمتي بين 9500 تا 12000 سال قبل از ميلاد را نشان ميدهند. در مجموع سكونت در استان مخصوصاً در ناحيه مركـــز مازندران به هزاره اول و دوم قبل از ميلاد برميگردد. بنابراين قبل از ورود آرئيان به ايران تمدنهاي بومي در اين منطقه وجود داشت . حتي در دورة ساسانيان تقسيمات سياسي منطقه سواحل درياي خزر بصورت زير بوده است :
1-گرگان (تمام جلگه گرگان وگنبد تا ديوار تميشه يعني مرز سياسي كردكوي و بهشهر )
2-طبرستان (از ديوار تميشه تا غرب آمل )
3-رويان (از غرب آمل تاشالوس (چالوس كانوني )
4-نواحي تحت حكومت گيل وديلم (گيلان امروزي )
بعد از غلبه آرئيان مهاجر مهاجم بر بوميان مازندران ، ساكنان جديد پس از مدتها تحت فرمان هخامنشيان قرارگرفتند. در كتيبه بيستون سرزمين مازندران بنام پژشخوارگر آمده است. اينطور به نظر ميرسد كه مازندران جزء قلمرو منطقه تحت نفوذ اشكانان بوده است ، زيرا در كارنامه اردشير بابكان آمده است كه اردوان از نواحي رعاد و دماوند و… و پشتخوارگر سپاه خواست.در دوره ساسانيان تا دوره قباد اولپدر انوشيروان ، خاندان گشتاسب شاه برناحيه مازندران فرمانروايي داشتند وطبرستان را از جانشينان اسكندر باز بستاندند . نخستين مورخ غربي از شهربان مازندران بنام « اتوفرادات » (فرهاد و از مردم پارت )ياد كرده است. اردوان اول نيز بر مازندران دست يافت و بااينكه«آماروها»را به منطقه «خوار» نزديك و رامين كوچاند و« تپورها » را جانشين آنها كرد و تا پايان دوره اشكاني مازندران تحت فرمان اشكانيان بود . در دوره ساسانيان با روي كار آمدن اردشير اول « گشسب شاه » حاكم مازندران گرديد ، تا اينكه قباد ساساني حكومت آنان را برانداخت پسر خود «گيوس» را با لقب «پشخوارگرشاه» به آنجا فرستاد « گيوس » با « مزدكيان » روابط خوبي داشت تا اينكه انوشيروان ، « مزدكيان» را قتل عام و برادر خود را زنداني كرد و آنگاه كشت .
در سالهاي اوليه ورود اعراب به ايران و پيروزيهاي سريع آنان سعي گرديد تا گرگان و مازندران نيز ضميمه خاك امپراطوري اسلام شود . اما به گفته يلماذري ( صاحب كتاب فتوح البلدان) اين امر تا زمان منصور خليفه دوم عباسي تحقق نيافت . در اين زمان علويان شيعه كه مورد اذيت و آزار خلفاي عباسي بودند به اين منطقه پناه آورده و با قيام حن بن زيد سلسله علويان بنيان نهاده شد و مذهب شيعه زيديه در منطقه نفوذ خود را حفظ كرد .
در قرن چهارم هجري كه آل بويه اولين حكومت كاملا مستقل ايراني را پس از حمله اعراب تشكيل داده و خليفه اعراب را وادار به اطاعت نمود و منطقه گيلان و مازندران را ديلم ناميدند .
در قرن هفتم هجري ( 13 ميلادي) هنگام حمله مغول ظاهراً نام طبرستان ( طبر در زبان محلي به معني كوه است بنابراين طبرستان يعني كوهستان ) متروك و اسم مازندران متداول شد كه از آن تاريخ عنوان عمومي اين ايالت شده است . اسامي مازندران و طبرستان در واقع بجاي يكديگر هم بكار ميرفته اند در حاليكه طبرستان اصلاً بقسمتهاي بلند كوهستاني اطلاق و گاهي شامل رشته پائين و باريك ساحلي از حدود دلتاي سفيد رود تا حد جنوب شرقي درياي خزر ميشد . مازندران در اصل مشتمل بر اين اراضي ساحلي و ضمناً بقسمت كوهستاني اطلاق ميگرديده است .
نام طبرستان ديگر معمول نيست هر چند براي مدت كوتاهي (150 – 1290 ه) بمناسبت سكههايي كه در ساري ضرب ميكردهاند بكار رفته است. مازندران شرقي غالباً بمناسبت عنوان شاهزادگانش اسپهبد يا اسپهبدان خوانده ميشده است .
مازندران اصلاً به موزندرون معروف بوده زيرا موزنام كوهي بود در حدود گيلان تا تالار قصران و جاجرم امتداد داشته و چون اين سرزمين در درون كوه موز واقع بود به اين اسم شهرت يافته بود.
در آستانه حمله مغول تمام منطقه گيلان و مازندران در معرض حمله مغولان بوده و منطقه بصورت ملوكالطوايفي اداره ميشد . در مازندران مغولان به دنبال سلطان محمد خوارزمشاه وارد گرگان و سپس مازندران شده و مخصوصاً شهر امل كه يكي از شهرهاي آباد آن زمان بوده را ويران كردند .
در دوره زنديه بارفروش پايتخت مازندران گرديد در سال 794 امير تيمور به مازندران حمله كرد و قتل و غارت بسيار نمود . سپس در دوره صفويه منطقه سامان گرفت .
بعد از حمله مغولان و بدنبال سامان يافتن كشور مخصوصاً در دوره صفويه در زمان « شاه عباس اول » جاده معروف « شاه عباسي » احداث و باعث رونق منطقه گرديد با توجه شاه عباس به شهرهاي منطقه مخصوصاً « اشرف» ، « بهشهر كنوني» و فرح آباد و شهرهاي ساري و بارفروش و بابل رونق دوباره به مازندران بازگشت . بناهايي كه در اين دوره ساخته شدهاند عبارتند از : كاخ صفي آباد ، چشمه عمارت ، باغ شاه ، باغ چهل ستون ، عباس آباد بهشهر ، عمارت ، مسجد و كاروانسراي فرح آباد ، باغ صفوي ساري ، عمارت بارفروش ، جاده سنگفرشي شمال ايران و .. در اين دوره با توجه به ارتباط ايران با اروپا و روابط جهاني ، رونق نسبي به منطقه مازندران باگشت ، اما در دورههاي بعدي بسياري از راهها متروك شد .
در دوره نادر شاه تا حدودي منطقه سامان گرفت و بعد از قتل او در اثر نابسامانيها و اعتشاشها ، آقا محمدخان حكومت را در دست گرفته و پايتخت را به ساري انتقال داد از آن زمان ساري دوباره پايتخت مازندران شد . در دوره قاجاريه نيز توجه جدي به منطقه مازندران شد . اما شيوههاي حكومت همچنان ملوكالطوايفي بوده است . بناهاي متعددي در اين دوره در مازندران احداث گرديد .
بناهاي اين دوره عبارتند از عمارت كلاه فرنگي در ساري ، تك بناهاي موجود در دوره قاجاريه در شهرهاي ساري ، بابل و آمل . در اين دوره بدليل ضعف حكومت مركزي همواره مازندران در معرض هجوم اقوام مختلف بوده است . هجوم اقوام مختلف مخصوصاً تركمنها در منطقه كاملاً مشهود است . تا اواخر دوره قاجاريه مازندران بر چند ناحيه تقسيم ميشود كه به ترتيب عبارتند از :
تنكابن ، كلارستاق ، كجور ، موز ، آمل ، بارفروش ، مشهدسر ، ساري ، فرحآباد ، اشرف ، لاريجان ، سواد كوه ، هزار جريب .
با توجه به اهميت يافتن شهر بارفروش در اواخر دوره زنديه وادامه آن در دوره قاجار توجه به مشهدسر ( كه آبادي كوچكي بيش نبود) بيشتر شد و در نتيجه بعنوان يك نقطه بندري فعال در شمال ايران مطرح شد .
با روي كار آمدن حكومت « رضا شاه» بدليل اقتدار حكومت مركزي و سركوب كردن حكومتهاي ملوكالطوايفي امنيت نسبي در نقاط مختلف مازندران بوجود آمد . بسياري از سران طوايف مختلف دستگير ، تبعيد و يا كشته شدند . در اين دوره بسياري از بناها در مازندران احداث گرديد . همزمان با ورود اتومبيل ، ساختار شهري شهرهاي مهم استان مانند ساري ، بابل و آمل تغيير كرده و بافتهاي قديم شهرهاي شمال كشور شروع به تغيير عملكرد نمودند . در منطقه نيز امنيت نسبي حاكم گرديد . دروازههاي شهر برچيده شد ولي نظام جامعه هنوز ارباب رعيتي بوده است.
عناصر كالبدي عمدهاي كه در اين دوره در مناطق و شهرهاي مازندران بوجود آمده عبارتند از : احداث محور هراز ، احداث راه آهن شمال ، احداث كارخانههاي متعدد پنبه پاك كني در اكثر شهرهاي شمالي و .. احداث ساختمانهاي دولتي در اكثر شهرها ، تبديل بعضي از نقاط روستايي به شهر مخصوصاً در سواحل دريا مانند بندر نوشهر ، بندر گز و بابلسر و … بنابراين اغلب عناصر و بناهاي باقيمانده از دوران گذشته مربوط به دوره رضاشاه (پهلوي اول) ميباشد .پس از اين دوره با روي كار آمدن فرزند رضا شاه دوره حكومت پهلوي دوم آغاز شد . در اين دوره ساختار سنتي شهرها بدون توجه به گرايشات موجود در آنها تقريباً برچيده شد . با ورود سريع ماشين ، هجوم سريع كالا و سرمايه باعث رشد بيش از پيش شهرها مخصوصاً شهرهاي بزرگ توجه بيشتر به غرب استان مخصوصاً در جهت ايجاد مراكز تفريحي و توريستي شكل منطقه عوض گرديد .
بعد از انقلاب اسلامي ، در روند ساخت و سازها اندكي توقف حاصل شده ولي پس از مدتي دوباره شهرها به رشد خود ادامه دادند .
نكته اساسي اين است كه تا چند سال قبل بابلسر شهري بود كه از نظر تقسيمات كشوري بعنوان جزئي از شهرستان بابل بوده و با تقسيمات كشوري طبق مصوبه هيأت دولت در( 14/5/1368) به شهرستان تبديل شد . اما در طي تاريخ ايجاد آن تاكنون ، در ارتباط متقابل با شهر بابل بوده است . چنانچه در دوره قاجاريه به نقش بندري اين نقطه و صدور كالا و خدمات از اين نقطه به روسيه تا حدودي رونق يافت . آباديهاي حوزه نفوذ بابلسر نيز همين حكايت را داشتهاند .
با توجه به بررسيهاي تاريخي ميتوان گفت منطقه مازندران چهار مرحله توسعه داشته و برآيند كالبدي هر دور و نيز به شرح زير ميباشد :
در دوره اول توسعه كه خود ممكن است به دورههاي مختلفي تقسيم شود ، از زمان تشكيل تمدن در منطقه تا اواخر دوره قاجاريه ختم ميشود . در اين دوره نظام و ساختار منطقه بر مبناي جنگ و گريز و اجحاف به اقشار پائين دست بود . چنانچه در بررسي انواع حاكمان منطقه و نحوه حكومت آنها بحث و بررسي نموده ايم اغلب حاكمان با زورگويي و اجحاف به مردمان ضعيف حكمراني مينمودند . نظام حاكم بر اين دوره ملوك الطوايفي بوده كه تحت حاكميت حكومت واحد مركزي بر مردم اجحاف ميكردند . در اين دوره در زمان بعضي از پادشاهان كه از اقتدار بيشتري برخوردار بودند ، منطقه مازندران رونق گرفت مانند دوره صفويه ، افشاريه و در حاليكه در زمان بعضي از پادشاهان كه اقتدار كمتري داشتند رو به افول نهاد .
دوره دوم توسعه كه همزمان با ورود اتومبيل و پايان جنگ جهاني اول و دوم و صدور كالا و سرمايه از ممالك پيشرفته در كشور آغاز ميگردد . در اين برهه ، شرايط زماني ايجاب ميكند در كشور امنيت نسبي برقرار شود . به همين دليل با حمايت دولت انگليس رضا شاه به سلطنت نشسته و يكي يكي سران قبايل مختلف در جاي جاي كشور شركوب و اقتدار دولت مركزي را بيشتر ميكنند . اين دوره كه مرحله گذار جامعه سنتي به صنعتي است شكل جديدي از زندگي مطرح ميشود . اين شكل جديد ساختار فرهنگي جامعه را نيز دستخوش تغيير ميكند . در اين راستا مراكز علمي ، فرهنگي مانند دانشگاهها ، مراكز هنري مانند سينما ، مراكز صنعتي ، مانند كارخانههاي متعدد و مراكز اداري جديد با توجه به نظام جديد بوجود آمد . مهمترين برآيند كالبدي اين دوره توسعه راههاي ارتباطي در منطقه مخصوصاً خط آهن شمال – جنوب كشور بوده است. اين خط آهن ابتدا با نيت نظاميگري و سپس جهت انتقال سرمايه و كالا به نقاط مختلف جهان احداث گرديد . بنابراين احداث راهها ارتباط بين مازندران و نقاط ديگر كشور را آسان نمود.
دوره سوم توسعه از سال 1320 تا 1357 را شامل ميشود . در اين دوره مازندران نيز مانند نقاط ديگر كشور در مبادلات جهاني قرار گرفت . توسعه صنايع مونتاژ و انتقال سريع كالا و سرمايه از خارج از كشور به منطقه ساختار نسبي منطقه را تقريباً به طور كلي از بين برد . طرحهاي عمراني مختلف تهيه گرديد . در اين دوره طرح پايه آمايش سرزمين ، ساختار منطقه وقابليتهاي هر ناحيه در منطقه را مشخص نمود . توسعه راههاي ارتباطي ، مراودات اجتماعي ، تغيير ساختار جمعيتي ، افزايش قيمت نفت ، توسعه گردشگري در منطقه و رواج فرهنگ غربي ، از بين رفتن نظام ارباب رعيتي و جايگزيني نظام سرمايهداري وابسته ، عملاً باعث از بين رفتن ساختار سنتي منطقه و جايگزيني ساختار جديد به جاي آن و به تبع آن تغيير فرهنگ سنتي به فرهنگ به اصطلاح مدرن گرديد . شهرها و روستاها به شدت توسعه پيدا نموده و بورس بازي زمين نيز همزمان با تهيه طرحهاي توسعه شهري آغاز گرديد . برآيند كالبدي اين دوره توسعه سريع راهها ، توسعه سريع شهرها و روستاها ايجاد نقاط حاشيه نشين در كنار شهرهاي بزرگ ، ايجاد كارخانههاي متعدد ، تعيين قطبهاي صنعتي در مازندران بر پايه طرحهاي آمايش سرزمين ، توسعه شهرنشيتي كم توجهي به نقاط روستايي ، ساخت و سازها در سواحل دريا و .. ميباشد .
دوره چهارم توسعه كه بعد از انقلاب اسلامي تاكنون را شامل ميشود ، پس از تغيير نظام حكومت شاهنشاهي به جمهوري اسلامي ساختار جديدي بر منطقه حاكم گرديد . خود به خود اين تغيير حكومت در ساختار فرهنگي و كالبدي منطقه تأثير بسيار عميقي گذاشت . از نظر فرهنگي با توجه به تغيير ساختار فرهنگي ، از رونق گذشته سواحل درياي خزر كاسته شده و استفاده خصوصي از سواحلي درياي خزر مورد توجه قرار گرفت . به همين دليل در اين دوره شهرهاي بابلسر ، چالوس ، نوشهر و رامسر تا حدودي از رونق گذشته فاصله گرفتند . توسعههاي بيرويه شهري بدليل وجود قانون زمين شهري و تملك و واگذاري به اقشار مختلف خصوصاص در شهرهاي ساحلي مانند بابلسر ، فريدونكنار ، محمودآباد و … ، كم توجهي مسئولين كشور به منطقه و بارگذاري منطقه در بخش كشاورزي ، عدم توجه صنعتي در منطقه و … باعث گرديد تا منطقه از رونق نسبي بيفتد . به همين دليل مهاجرت نيز در منطقه شدت گرفت . در مجموع كليه عواملي كه گفته شد باعث گرديد تا نظام صنعتي جايگزين نظام سنتي شود و ساختار خانواده و جامعه تغيير يابد .
بنابر مطالعات انجام گرفته بابلسر ابتدا مشهدسر نام داشته چون شهر بارفروش تغيير نام پيدا كرد و به مناسبت رود بابل به بابل موسوم گرديد . مشهر سر نيز به جهت اينكه در مصب رودخانه بابل قرار داشت ،بابلسر ناميده شد . تاريخ اين تغيير نيز ظاهراً در حدود سال 1310 شمسي مقارن با تغيير نام بارفروش به بابل ميباشد . از تاريخ كتيبههاي كه در امامزاده ابراهيم هست نيز بر ميآيد . زيرا قديمي ترين اطلاعاتي كه در كتب تاريخ از شهر مشهدسر موجود است متأخر به تاريخ كتيبههاي امامزاده ابراهيم است .
شناخت تاريخچه شهر نشان دهنده هويت آن شهر و فعل و انفعالات اتفاق افتاده در ادوار تاريخي ميباشد . اطلاعات مدون در خصوص شهر بابلسر ، سفرنامه جهانگردان و منابع تاريخي ديگر ميباشد . مهمترين منبع كه يكجا از تمام منابع استفاده كرده است ، تاريخ جهان اسلام ميباشد كه در خصوص شهرهاي با حروف «ب» كتابهاي مختلف در چند جلد منتشر شده است . در تدوين اين گزارش از منبع مذكور و سفرنامههاي مختلف جهانگردان ( ژوبر ، فريزر ، تاد ، ملگونف ، بوهلر ، رابينو ) و طرح جامع بابلسر كه توسط مشاوران نقش محيط تهيه گرديده است ، استفاده شده است .
از جمله اين جهانگردان چارلز فرانسيس مكنزي (پيوست يك ) ميباشد كه در خصوص آباديها و شهرها اطراف مشهد سر ( بابلسر) مطالبي را عنوان نمود كه چكيدهاي از آن به شرح زير ميباشد :
در مسير محمودآباد تا بابلسر (مشهدسر) آباديهايي كه اشاره ميكند عبارتند از « محمود آباد با 20 خانه ، سيارودسر (كيلومتر 5 محود آبادي فري كنار ) ، اهلمه ، سرخرود با 20 انه ، محله كالاسرخرود با 50 خانه ، وزير محليه با 20 خانه ، فري كنار با 300 خانه، در قسمت جنوبي شهر مشهدسر ( بابلسر فعلي ) دهكدهاي بنام ميربازار بوده كه روز بازار آن سه شنبهها بود . بعد از آن آبادي كله بست بوده كه كالاهاي آن كنف و باقلا و قلبان بوده و خانههاي آن در دو طرف خيابان و تزئين شده با كاشي بوده و گرد آنها ديوار بود . بعد از آن ده نسبتاً بزرگ با دكانهاي متعدد اميركلا در 13 كيلومتري جنوب بابلسر قرار داشت و سپس به شهر بارفروش مركز تجارت و كسب منطقه ختم ميگرديد . در قسمت شرقي شهر آباديهايي كه وجود داشت عبارت بود از : بهنمير ( آبادي نسبتاً بزرگ ) باغ تنگه با 20 الي 25 خانه ( شغل آنها صيد ماهد صوف بود ) ، كهنه محله ، چپكرود ، لاريم ( با جمعيت 1000 نفر در زميستان و با جمعيتي بيش از آن در تابستان )
ابت (Abbot) از بارفروش (بابل) به مشهدسر (بابلسر) رفته و مطالبي را كه يادداشت كرده است ، از اين قرار است :
« از بار فروش به مشهد سر رفتيم كه بندي در مصب بابل رود است . كالاهايي كه از راه دريا ميآيند در مشهدسر پياده ميكنند و از آنجا به بار فروش ميبرند . در دو ميلي بارفروش به حمزه كلا رسيديم و انتهاي فاصله چهارميلي به اميركلا آمديم . قصبه ايست كه دكانهاي زيادي دارد . اينجا جمعه بازار است . در فاصله پنج ميلي به پازوار رسيديم كه ملك حاجي ميرزا آقاسي است . اين صدراعظم بيست و پنج دهكده در مازندران دارد . از پازوار به مشهد سر وارد شديم كه دوازده ميل فاصله از بارفروش دارد . صدوبيست خانوار در مشهد سر ساكن هستند و خانههاي ايشان پراكنده و نزديك مصب رودخانه بابل ساخته شده است . مشهد سر تنها بندر مازندران است اما بندرگاه ندارد . كشتيها در مصب رودخانه لنگر مياندازند و كالاها را با كرجي حمل ميكنند . »
محمد حسن خان اعتمادالسلطنه درباره مشهدسر مينويسد ,
« اين مكان را مشهدسر به اين جهت مينامند كه رأس مبارك امامزاده ابراهيم بن موسي الكاظم ملقب به ابوجواب در اين مكان مدفون است . اعتمادالسلطنه گمان كرده است كه « مشهد سر » به معني مدفن سر است و توجهي به تركيب زبان طبري نكرده است كه اگر منظور نامگذار چنين بود بايد بگويد « سري مشهد» . كلمه « سر» با بسياري از نامهاي جغرافيائي اين صفحات تركيب است و به معني محل و جاي و كانون است . در كلمات « سخت سر » و « رودسر» و « گچسر» كلمه سر به معني سر ، در مقابل پاي نيست . »
در كتب راهنماي مازندران آمده است :
« شهر زيباي بابلسر در گذشته مشهدسر نام داشته است . اطلاع دقيقي از اين شهر در دست نيست ولي روايت مقرون به حقيقت مورد تأييد منقدين هم ميباشد بدين قرار است كه در نهصد سال قبل چندين خانواده معروف مازندراني در مصب رود بابل كه در آن زمان غير از مسير فعلي بوده است ، سكونت اختيار نمودند اين عده از آبادي پازوار كه زادگاه امير پازواري شاعر معروف مازندران است . جهت ماهيگيري به حركت در آمده و در اين مسير به ماهيگيري اشتغال داشته و در مصب رود بابل اقامت گزيدند و كم كم شهر را بوجود آوردند . »
در طرح جامع بابلسر كه از منابع تاريخي مختلف استخراح شده در خصوص تاريخ شهر به شرح زير آمده است :
« نام قديم بابلسر مشهدسر است و بنابر اعتقاد قدما انتخاب اين نام بروي شهر از آن جهت است كه سر امامزاده ابراهيم برادر امام رضا (ع) در آنجا مدفون است . از مهمترين آثار قديمي شهر كه ميتوان به قدمت تاريخي شهر پي برد بناي امامزاده به چهار درب منقوش ميباشد كه قديمي ترين آن مربوط به 841 ه.ق است . »
در تاريخ خاندان مرعشي مير تيمور كه درباره وقايع قرن دهم و يازدهم مازندران است ، چندين بار از نام مشهدسر سخن ميرود و از بناي قلعهاي در مشهد سر سخن بعمل ميآيد .
شاه عباس اول درسال 1016 ه.ق به مازندران سفر كرده و پس از رفتن به بار فروش ده و طرح باغ و خانهها در ميان استخر آنجا ، از راه پازوار به مشهد سر رفت . ملاجان منجم در اين سفر همراه شاه عباس بود و در تعريف مشهد سر ميگويد :
« عجب جايي منزه و با صفا و كنار دريا و چمنهاي سبز و … » و نيز ميگويد : « كشتيها از كوچك به بزرگ در ميان دريا و رود خانه بسيار بود و انتظار مرهم ميكشيدند » ظاهراً يعني در انتظار باد مناسب براي حركت بودند اين امر ميرساند كه بابلسر در آن زمان بندري معتبر بوده است . تعريفي كه فريزر در كتاب خود راجع به مازندران آورده چنين گفته است : « زمين در هرجاكه مزروع نيست باتلاقهاي طبيعي يا مصنوع و يا پر از درختان جنگلي و مخصوصاً خارستان است . اين درختها و خارها خيلي انبوه اند و عبور و مرور از ميان آنها غير ممكن است . كوهها كه بصورت دو رشته جلوه ميكنند . مشرف بر قسمتهاي هموار جلگه هستند يكي از اين دو رشته پوشيده از درخت مانند جنگلهاي انبوه پائين كوه انبوه است و از آن ارتفاعات فرعي و سلسلههايي منشعب مي شود كه گاهي تا ساحل دريا ميرسد . در سمت ديگر اين ارتفاعات از هر جهت درههاي بسيار زيبا و صعبالعبور به آن ميپيوندند ، مانند يك آستر مخملي ، به سلسله كوه مربوط ميشود .»
شهر مشهد توسط قزاقها شورشي وكشاورزان ون و ولگا برهبري استنكارازين در امان نماند . از آن فاجعه عظيم گزارش مدون خاصي وجود ندارد . ژوبر ديپلمات فرانسوي كه در حدود سال 1232 ( اكتبر 1808) از مازندران ديدار كرده است ، مشهدسر را بندر كوچكي در چهار فرسنگي شمال بارفروش ميداند . به گفته او مشهدسر دهكدهاي است تقريباً دويست خانه دارد و در دوسوي رود بابل ساخته شده و پيرامون آنرا باتلاق فرا گرفته است و روي رود حدود چهارده قايق با سركشتي و در دريا يك كشتي روسي را ديده كه به سوي استرآباد ميرفته است .
او ميگويد : دو ارابه توپ نيز به تازگي آنجا فرستاده بودهاند .
بنابراين با استناد به گفتههاي ژوبر چنين استنباط ميشود كه عليرغم نابسامانيهاي اواخر دولت افشار و زمان دولت زند و آشفتگيهاي اوايل قاجار ، مشهد سر حالت شهري تجاري را هم چنان حفظ كرده بود . توپها هم احتمالا جهت حفظ آنجا از حملات تركمنان يا كشتيهاي جنگي بوده است . ژوبر از فراواني شكر در آنجا ياد ميكند و ميافزايد كه روسها از نيشكر مازندران بهره فراواني ميبرند . اين سخن ژوبر حاكي از نفوذ زياد روسها در زماني است كه هنوز جنگهاي ايران و روس در قفقاز شروع نشده بود .
جيمز بلي نيز در زمستان 1249 (1833 م) به ايران سفر كرده بود . در 25 اوت 1834 مشهدسر را بندر كشتيراني بارفروش ميخواند . او نيز مشهد سر را روستاي دور افتادهاي در كنار مرداب رود بابل ميداند و اين مطلب نيز مانند گفته ژوبر اين موضوع را تأييد ميكند كه امامزاده مشهدسر ابتدا در ميان آب و باتلاقهاي رود بابل قرار داشته و امام دادرس در ظهيرالدين همين امامزاده است .
ظهرالدين در كتاب تاريخ مرعشي مينويسد : « گرداگرد امامزاده دادرس را آب فرا گرفته است و هر كه بخواهد به زيارت آن آستانه برود بايد با كشتي برود . »
ميجر دارسي تا كه در سال 1253 (1873 م) به ايران سفر كرده نامهاش را در سال 1838 در لندن منتشر كرده است . از ميران تجارت و خوبي بازار بار فروش و مشهدسر كه در آن زمان محل ورود كالاهاي روسي به ايران بوده است سخن ميگويد و راه مواصلاتي مشهدسر به بارفروش را رضايت بخش ميداند .
ناصرالدين شاه در سفرنامه خود (1249) به مازندران درباره مشهدسر و امامزاده آن سخن ميگويد كه پل چوبي بسيار طويلي بر روي رود بابل در مشهدسر بسته اند و از روي آن گذشته است . او از كاروانسرايي سخن ميراند كه به دستور وي در آنجا ساخته بودند و ميگويد كه بعضي از تجار روس در كاروانسرا منزل دارند كه با ساري و بارفروش و شاهرود تجارت ميكنند .
ملگونوف (پيوست دو ) كه در سال 1277 (1860 م) از شهرهاي گيلان و مازندران ديدن كرده است ميگويد « مشهدسر در غرب بابلسر واقع است و 230 خانوار جمعيت دارد . گمرك خانه مشهد سر در 250 قدمي رود بابل است و اين گمرك خانه ، با شيلات هر سال 12000 تومان اجاره داده ميشود . »
ملگونوف در سفرنامه خود از قلعه مشهدسر ياد كرده و محل آنرا در بالاي تپه مي داند . ظاهراً اين قلعه در حوالي تپهاي كه آستانه امامزاده ابراهيم و بقعه بي بي رقيه بر آن ساخته شده است قرار داشته و چنانكه او مينويسد به دست استنك رزنيه ويران شده و آثار آن از ميان رفته است . رابينو جهانگرد انگليسي ميگويد : « ميان مشهدسر و دريا در طرف راست رودخانه بابل يك رشته تپههاي شني است كه بر آنها فانوس دريايي ساخته اند . » به گفته وي در مشهدسر بقعه بيبي سكينه نيز وجود دارد كه كتيبه بسيار زيبايي نيز دارد .
ميرزا ابراهيم نامي كه در سواحل درياي خزر ( سال 1276 و 1277 ) سفر نموده است مينويسد مشهد سر در اواسط مرداب قرار دارد . ميگويد : « طرف راست رود بابل مردابي است كه سابقاً گمرك خانه و بندر مشهدسر بود و اكنون مسدود است و طرف چپ هم مرداب است كه در آن مرغابي صيد ميشود » ميرزا ابراهيم پس از آنكه از آستانه سيد ابراهيم ابوجواب و خواهرش در بازار محله سخن ميگويد، به ذكر جمعيت و كشاورزي و اقتصاد مشهد سر ميپردازد . جمعيت آنرا 220 خانوار و محصولش را كتان ، كدو غليايي ، باقلا ، نيشكر و ابريشم ميداند . در ضمن ميگويد ، عدهاي در مشهدسر كرجي دارند كه به بندر انزلي و لنگرود و آشوراده و ساير جاها براي دادو ستد ميروند و نوشتههاي وي حكايت از رونق تجارت و حمل و نقل در اين بندر مازندران در اواخر قرن سيزدهم هجري دارد .
چگونگي توسعه شهر و روند آن در گذشته :
مشهدسر تا انقلاب اكتبر 1917 م روسيه همچنان از بنادر بازرگاني ميان مازندران و روسيه بود . پس از آن بتدريج بندر بازرگاني ايران با شوروي در درياي خزر منحصر به بندر انزلي شد و مشهدسر اهميت تجاري سابق خود را از دست داد . اما با آمدن وسايل حمل و نقل جديد ميان مركز ايران و مازندران و گشوده شدن راه هراز در دوره رضاشاه دوباره شهر رونق نسبي يافت .
بابلسر كنوني قبل از انقلاب روسيه اهميت فراواني داشت و مال التجارههائيكه باكشتي از حاجي ترخان براي تجار بابل صادر ميگرديد ، از طريق اين بندر وارد مي شد و رفت و آمد تجاري نيز از اين بند صورت ميگرفت . بعد از رونق گرفتن بند تركمن نوشهر و انزلي بدون ترديد تبادل كالاهاي تجاري عمده از بنادر مذكور صورت پذيرفته و از اهميت بندري بابلسر كاسته شد . مشهدسر در آن زمان بعنوان يك بندر تجاري مطرح بوده و داراي پنج محله در دو طرف رودخانه بابل با جمعيتي معادل 231 خانواده بوده است كه محلات آن عبارتند بودهاند از : صوفي محله ، بازار محله ، بابل پشت ، باغ تنگه و كاله .
قبلا از مشهدسر يكي از بلوكات شهر بابل بوده و مستقيماً با آن ارتباط داشته است . هشت بلوك بارفروش عبارت بوده اند از : مشهدسر و بندر آن ، رودبست ، كلابست ، صالح آباد ، بندپائين شرقي و غربي ، بابل كنار ، سوفر ، بهنمير . بنابراين تا اين عصر بابلسر يك آبادي با پنج محله بوده كه بعنوان يك نقطه بندري در ارتباط مستقيم با بال (بارفروش ) بوده است.
شهرباني ، گمرك ، ساختمان دانشكده ادبيات ، پل فلزي ، كارخانه قير و … ميباشد . كم كم با رشد و توسعه بنادر نوشهر در غرب و بندر گز در مشرق استان مازندران از رونق بندي بابلسر كاسته شد و با توجه به چشم انداز زيباي شهر و مصب رود بابل و ايجاد تأسيسات زيربنايي نسبتاً مناسب در دوره سوم توسعه شهر بابلسر بعنوان منقطه توريستي كشور مطرح گرديد .
بگونهاي كه در طرح جامع مصوب بهشهر در سال 1345 بوسيله مهندسان مشاور مبيلان تقريباً نصف شهر با كاربري توريستي و تفريحي و فضاي سبزتعريف شد و بدنبال آنها تأسيسات رفاهي متعدد ، مانند كازينو بابلسر ، هتلهاي متعدد ، ساحل سازي رودخانه ، احداث سينما و ايجاد پلاژها و كمپهاي موقت در شهر شروع شد . بگونهاي كه يكي از مراكز مهم تفريحي شمال قبل از انقلاب ، بابلسر بوده است . در اين دوره بافت سكونتي شهر متشكل از چند محله به نامهاي زير بوده است كه تقريباً مترادف با محلههاي قديم ميباشد كه عبارتند از : كهنه يورمحله ، سادات محله ، قاضي محله ، بازار محله ، يور محله ( بالا و پائين ) ، همت آباد و كاظم آباد محله .
اساس محله بندي در قديم بر مبناي عادات و رسوم و سنن مردم بوده است . قبلاً كهنه يورمحله در سال 1345 بوجود آمد . دليل آن اقتدار يك نظام پدر سالارانه بوده كه كليه ساكنين كهنه يور محله را بتدريج به يورمحلههاي ديگر كشانيده بود .
توسعه شهر دوباره بعد از انقلاب شدت گرفت . واگذاري زمينهاي باير در سطح شهر به افراد باعث توسعه هر چه بيشتر شهر در جهت شرقي و غربي گرديد . تبديل زمينهاي وسيع سواحل درياي خزر به مجتمع دانشگاهي در شرق شهر و ايجاد شهركهاي توريسيتي در غربي شهر عملاً شهر را بسيار فراتر از جمعيت موجود در آن نشان ميدهد .
به طور كلي سه عامل عمده در توسعه خطي شهر ( در امتداد محور غربي – شرقي ) تأثير مستقيم داشتهاند كه به شر ح زير ميباشند :
1ـ دريا 2ـ رودخانه 3ـ شبكه ارتباطي كناره
هسته اوليه شهر :
دو نظريه متفاوت در مورد پيدايش هسته اوليه بابلسر وجود دارد . بر اساس گفتهها و نوشتههاي قديمي محله امامزاده ابراهيم بعنوان قديميترين قسمت منطقه شهر معرفي شده است . مردم بابلسر داراي خصوصيات مذهبي بسيار شديدي بودند به طوريكه براي هر كاري به مذهب و پيشگامان آن متوسل ميشدند . بنابراين وجود امامزاده ابراهيم مهمترين اصل براي جمعآوري اين عده مذهبي در كنار يكديگر وشكل گيري هسته اوليه شهر بابلسر بوده است . در دوره صفويه بابلسر ، سر بندر بار فروش ( بابل) محسوب ميشده است . در زمان حكومت قاجاريه با رونق مبادلات تجاري با روسيه تزاري اهميت گمركي و بندري بابلسر بيشتر ميشود . مردم بار فروش كه مردمي ثروتمند بوده همواره در تجارت با مشكل مواجه بودند . بنابراين بابلسر را تنها راه ارتباط با جهان خارج در نظر گرفته و از طريق راه آبي موجود در بابلسر بارهايشان را در راه تجارت به كارميانداختند . براي اين منظور بخشي از مردم ساكن در بابلسر را بعنوان باربر استفاده ميكردند . از آنجا كه اين باربرها هر روزه اين حمل و نقل را با رودخانه انجام ميداند به تدريج در كنار همان رودخانه سكني گزيدند . بنابراين شهر از امامزاده ابراهيم به سمت غرب و به سمت رودخانه توسعه يافته و در اطراف رودخانه گسترش يافت . در اين بين نقش امتداد مسير ارتباطي اصلي از بابل ، بابلسر در اين گسترش انكار ناپذير است .
با گذشت زمان و با افزايش جمعيت بتدريج استقرار در كنار رودخانه بسيار پر اهميت گشت بطوريكه ساكنين ناگزير از رودخانه فاصله گرفته و در زمينهاي دورتر از آن به ساخت و ساز پرداختند . در اين ميان نقش ساحل دلفريب درياي خزر در جذب جمعيت به سمت شمال و خيابانهاي ورودي به شهر در شرق ( ورودي از بهنمير ) و غرب (ورودي از فريدونكنار) در گسترش و شكلگيري سازمان شهري در امتداد غربي به شرقي نيز قابل ذكر ميباشند .
با توجه به استقرار بازار در مكاني ديگر و اهميت رودخانه بعنوان يك منبع آب نظريه ديگر مبتني بر اينكه سكونت از كنار رودخانه و در نزديكي بازار به سمت غرب يعني امامزاده قابل قبولتر است .
طبق اين نظريه صدها سال قبل چند خانواده معروف مازندران در مصب رودخانه بابل كه در آن زمان غير از مسير فعلي بوده است سكونت اختيار نمودند – اين عده از آبادي پازوار كه زادگاه امير پازواري شاعر معروف مازندران كه امروزه اشعارش در اكثر محافل مازندراني با آهنگ خاصي قرائت ميشود بحركت افتاده و در اين مسير به ماهيگيري اشتغال داشته در مصب رودخانه سابق اقامت نمودند و تدريجاً اين شهر را بوجود آورد كه تا قبل از سلطنت رضا شاه يك آبادي عقب افتاده بيش نبود كه بر اثر توجهات رضاشاه بصورت شهري آباد با خيابانهاي آسفالته در آمد . تجارت بين ايران و حكومت روس نقش مهمي در شكل گيري سكونت در اطراف بندر و رودخانه ايفا مي كند .
از طرفي بنا بر سفرنامههاي جهانگردان مختلف در اطراف امامزاده ابراهيم باتلاق يا درياچهاي جود داشته كه زائران جهت زيارت از قايق استفاده ميكردند . سپس شكل گيري سكونت در اطراف يك باتلاق كمي دور از ذهن به نظر ميرسد . در تاريخ ثابت شده است كه در اطراف هسته اوليه شهر هميشه با زاري وجود داشته است . از آنجا كه صيد ماهي از شغلهاي اصلي مردم بابلسر بوده است . بازار عامل مهمي در خريد و فروش ماهي بوده است .
بررسي بافت شهري در گذشته :
شهر بابلسر شهري جديد و تابع سنتهاي يك فرهنگ روستايي است كه در صد سال اخير رشدي قابل ملاحظه داشته است . استخوان بندي اين شهر را نميتوان توسعه يك قلعه يا روستاي سنتي دانست آنچنانكه در اكثر شهرهاي اين سرزمين رايج است . اين شهر عموماً بصورت بكر در اراضي زراعي پست اطراف خود رشد يافته است .
در شهر بابلسر چهار نوع بافت را ميتوان تشخيص داد . نخستين بافت مربوط به زمان حكومت قاجار ها ميباشد . در اين زمان توسعه شهر از امامزاده ابراهيم به سمت رودخانه يا از رودخانه به سمت امامزاده شكل گرفته است . و به اطراف گرايش پيدا ميكند . اين بافت كه به صورت انداموارهاي (ارگانيك) شكل گرفته با معابر و كوچههاي باريك و پيچ در پيج خود نوعي از سلسله مراتب دسترسي را تعريف كرده است به گونهاي كه انشعابهاي كم اهميت تر با طول و عرض كمتر به معبري اصلي تر متصل ميشوند . در طول اين معابر گاهگشايشي به چشم خورد كه يك فضاي شهر خرد ( در سطح زير محله) در آن مكان شكل گرفته است .
بافت متفاوت ديگري كه به چشم ميخورد متعلق به دوران پهلوي اول است . در بناهاي اين بافت ، ساختار داراي تعريف جديدتري نسبت به قبل شده است . از ويژگيهاي اين بافت عريض شدن معابر است . همچنين فضاي شهري بعنوان محله پديد نيامده و نقاط عطفي بجز تقاطع معابر اصلي به چشم نميخورد .
سومين بافت موجود بافت منظم شطرنجي است . اين بافت منظم در محلههاي نوساز شهر همچون شهرك ساحلي و شهرك شهيد ميرزايي به چشم ميخورد .
چهارمين بافت موجود در شهر بافتي است كه در حاشيه بلوار پديد آمده و در امتداد خيابان اصلي شهر رو به سمت خارج دارد . در اين بافت يك مسير اصلي دسترسي از بلوار اصلي منشعب گشته و واحدهاي مسكوني و بعضي كوچههاي بن بست در جوار آن معبر شكل گرفتهاند .
مراحل جذب جمعيت در أين منطقه را مي توان به ترتيب موارد زير بر شمرد :
در مرحله اول : باربرهايي كه گفت هشد در كنار رودخانه ، خانه هايي چپر مانند را براي اقامت خود برگزيدند .
در مرحله دوم : ماموران دولتي براي امضاء تذكره ها به أين منطقه آمدند .
درمرحله سوم : ديلماجهايي كه وظيفه ترجمه با آنان بود ، به أين منطقه روي آوردند .
درمرحله چهارم : مسگرها كه وسايل زندگي آن زمان (كه اكثرا مسي بود ) را درست كرده و از آب رودخانه نيز استفاده مي كردند ، اقامت گزيدند .
درمرحله پنجم : مغني ها كه چاه را براي تامين آب مردم مي كندند .
درمرحله ششم : نعل بندها كه اسبهاي حمالان را تيمار مي كردند .
وجه تسميه :
در مورد وجه تسميه مشهدسر دو نظريه متفاوت وجود دارد . نام قديم بابلسر ، بدون ترديد مشهد سر بوده است و بنابه اعتقاد برخي از قدما انتخاب اين نام براي شهر از آن جهت است كه سر امامزاده ابراهيم برادر امام رضا (ع) در آن مدفون است . وليكن با توجه به گويش مازندراني اگر منظور از « سر» در كلمه « مشهدسر» سر انسان باشد بايد قبل از كلمه مشهد آورده ميشد . يعني « سر مشهد » و با توجه به اينكه « سر » بعد از كلمه « مشهد » آمده هدف از اطلاق اين نام به شهر بيان اين مطلب است كه اين شهر سر راه « مشهد » بوده است .
كسانيكه قصد داشتند براي زيارت به مشهد بروند از طريق بندر بابلسر و با كشتي به تركمنستان و از طريق خط آهن تركمنستان خود را به شمال خراسان و از آنجا به مشهد مي رساندند و اين به دليل نا امن بودن راههاي خشكي به خاطر وجود تركمنها در سر راه مشهد بود پس راه دريايي از امنيت بيشتري برخوردار بود .
بدنبال تغيير نام بارفروش به بابل بدليل عبورد رودخانه بابلرود از آن در زمان حكومت پهلوي اول ( 1310 ) نام شهر از مشهدسر به بابلسر تغيير يافت و اطلاق اين نام به شهر اين دليل بود كه شهر در سر راه بابل قرار داشت .
اجزاء و عناصر تاريخي مهم تشكيل دهنده شهر
در سال 1379 تعداد 13 اثر و بناي تاريخي از سوي اداره كل ميراث فرهنگي استان مازندران در شهرستان بابلسر به ثبت رسيده است .
1ـ بقعه امامزاده ابراهيم 841 ه.ق
2ـ ساختمان شهرباني پهلوي
3ـ ميدان اصلي بابلسر ( ميدان مجسمه سابق ، ميدان گل حاضر ) پهلوي
4ـ بناي بهداري بابلسر پهلوي
5ـ ساختمان دانشكده اقتصاد پهلوي
6ـ تپه رجب كتي ميربازار پهلوي
7ـ تپه احمد كتي ميربازار پهلوي
8ـ تپه محمد علي كتي ميربازار پهلوي
9ـ تپه عليجان كتي ميربازار پهلوي
10ـ عبدا.. كتي ميربازار پهلوي
11ـ تپه چمار كتي ميربازار پهلوي
12ـ تپه عيسي كتي ميربازار پهلوي
13ـ تپه قلعه كتي ميربازار پهلوي
ستانه امامزاده ابراهيم ابوجواب :
نخستين بار در كتاب تاريخ خاندان مرعشي مورخ 1073 از اين امامزاده ياد شده است . مؤلف در اينباره مينويسد :
نقل است كه سيد عزيز بابلكاني چون در شكارگاه در مجلس بهشت آيين ( شاه اسماعيل اول 930 – 970 ) در آمده ، با موزه رفت بنشيند و درقت حركت كه به زانو درآيد . صدايي از موزه بر آمد مثل ضرطه و باد كه جدا ميشود ، چنانگه كل حضار را تحقيق شد اين معني نواب همايون به طرف ديگر التفات نموده . در تكلم در آمد و ديگران به تبسم مخفي خود را نگاه داشتند . اما سيد بغايت خجل و منفعل گشته در دل خود نذر كرد اگر نوبتي ديگر اين صدا از اين موزه برآيد و مردم را ظاهر شود برائت من از آن قباحت ، من آستانه امامزاده ابراهيم ابوجواب ، راه بند اصلاح ماين ساري و بارفروش ده را نيز بسازم . در حين نذر نواب همايون متوجه سيد شده ، احوال مازندران پرسيد . سيد به حركت آمده كه سر فرو آورد كه باز همان قسم صدا از موزه ظاهر شد به نوعي كه حضار را رفع شبهه شده ، از آن اداها نادم گشتند . اما نواب اشرف فرمودند كه حقا تو سيدي از اعجاز حضرات بود كه سر ظاهر شد كه تو از خجالت بيرون آئي ، سيد سر به سجده گذاشته ، شكر ايزدي و دعاي پادشاه بجا آورده ، به عرض رسانيد كه حقا بنده به صدق به اين آستان ولايت نشان آمدهام ، حاشا كه مرا شرمنده و منفعل بگذارند .
پادشاه از اين جواب بسيار محظوظ شده ، سيد را تحسين نموه ، به خلاع فاخر سر افزار ساخت .
اما جون سيد به وطن رفت به نذر وفا كرده آن بند را ساخت و اسم او مشهور شد . اما آستانه را هر چند بنا نهادند در شب فرود ميآمد . دانشمندان گفتند كه كسي عادل بايد كه مرتكب حرام نشده باشد تا آن بناي عالي بنهد تا فرود نيايد . سيد مزبور كه پيوسته گرد خود پسران امرد متعدد داشتي و به امر لواطه مشهور بود ، گفت « پس به دست خود بنا گذارم تا ببينم چه ميشود . » چون بنا گذاشت صباح به سروقتش رفتند ، ثابت و قائم بود . مردم تعجب كردند ، سيد مزبور غلاظ و شداد قسم ياد كرد كه هرگز مرتكب افعال حراك از زنا و لواط فاعلاً و مفعولاً نشده ، بند از اربه حرام نگشودم . اين پسران همه فرزندان منند ، جهت زينت و آدب خدمت اينها را ترتيب ميدهم . بر اين امامزاده و جداو كه به راستي به خلق آمده است ظاهر است وبر اين معني شاهد . از مشاهده اين حال و استماع اين مقال تعجب متحيران زياد گريده و او را تحسين نمودند آن بنا الأن كه سنه ثلث و سبعين و الف است ( 1073 ه.ق ) موجود است .
در سفرنامه استرآباد و مازندران مورخ 1275 از اين امامزاده با نام « آقا سيد ابراهيم ابوجواب » ياد شده و ياآور شده كه وي با خواهرش در بازار محله مشهدسر به خاك سپرده شده است . ملگنوف اين امامزاده را به نام « ابراهيم ابوجواب بن امام موسي » خوانده مينويسد كه سيد شمسالدين بابلكاني بقعه اور ا ساخت .
در رمضان سال 1292 قمري ناصرالدين شاه اين امامزاده را در سفر دوم خود به مازندران زيارت كرده و درباره آن مينويسد :
« به چمن احمد كلا الي محازي امامزاده سلطان سيد ابراهيم برادر امام ثامن امام رضا عليهالتحيه والثنا را نديم . در امامزاده پياده شده زيارت كردم . گنبد مخروطي دارد . آقا الله قلي خان – مباشر گمرك مشهدسر – مرمت كرده والا منهدم و خراب شده بود .
صحن بزرگ بسيار خوبي دارد . بناي اين گنبد خيلي قديم است . چهار پنچ در بزرگ و كوچك كه از حيث نجاري و منبت كاري كمال امتياز ر داشت ديده شد .
و نيز مي گويد: «كاشيهاي ازاره هاي گنبد هم كاشيهاي معرق بسيار خوب بود مثل چيني بسيار اعلي . در بيرون گنبد پنجرة كهنه بود به ديوار نصب كرده بودند. بر پنجره هم شرحي نوشته بودند. در يك سمت نادعلياً مظهر العجايب الي آخر ـ در طرف مقابل عمل استاد محمود گيلاني بدون تاريخ. از قراري كه گفتند در مدفن امامزاده سلطان ابراهيم اختلاف است من جمله اعتقاد جمعي بر اين است كه اين نقطه و بقعه مدفن سر امامزاده است وجد مباركش در قرية ناجركجور مدفون است. »
محمد حسن خان اعتماد السلطنه دربارة امامزاده ابراهيم مي نويسد :
بقعه امامزاده عالي است. گنبد مرتفع كهنه اي دارد و آثار كهنه در حوالي بقعه مباركه پيداست. در و پنجره بقعه چوب منبت بسيار اعلاست.
و آيات قرآني در آن نقش شده است .در يكي از درها منقور است كه در زمان سلطنت شيخ عزيز نامي ، در ساخته و آنجا گذشته شده است .(500 سال پيش)
وضع فعلي بقعه امامزاده ابراهيم
ساختمان بقعه بنايي است هشت ضلعي با گنبدي كلاه درويشي كه ساختمان مسجدي بزرگ با كف كن و بنايي براي آبدارخانه يا نظاير آن به آن افزودهاند . در هر ضلعي از خارج دو طاقنماي بلند است كه بهحاي كتيبهاي مستطيل شكل ختم ميشود . بالاي جاي كتيبهها در هر ضلع هشت مقرنس است .
داخل بناي اصلي و برجرز مسجد گچبريهاي ظريفي است كه در نوع خود بينظير است . وضع امروزي درهاي آستانه امامزاده ابراهيم بدين شرح است :
بر در وردي مسجد امامزاده ابراهيم كه بلندي آن 238 سانتيمتر و پهناي آن 82 سانتيمتر است .
عبارات زير حك شده است :
بر پاسار بالاي لنگه سمت راست : باني هذ العماره الشريفه عليا حضرت سيده النسابي بي فضه خاتون بنت امير صاعد
برپاساربالاي لنگه سمت چپ : حرك سلطان الاعظم سلطان امير شمس الدين طاب ثراه و جعل الجنه شواه
بر پاسار پائين لنگه سمت راست : عمل استاد علي بن استاد فخرالدين بن استاد علي نحار كتبه احمد ابن سياه پوش
برپاسار پائين لنگه سمت چپ : تحت في شهر محرم الحرام في سنه ست و تسمعايه هجره النبويه عليهالسلام .
هر لنگه شامل سه قسمت اصلي و دو بائو در طرفين است . در دو تنگه بالا و پائين و قسمت وسط ، قاب و گره است و در اطراف آنها حاشيه كنده كاري است . بر پاسارها و دوبائوي طرفين لنگه و بر دماغه و چهارچوب در، كنده كاري است .
بلند دري كه بر صحن حرم گشوده ميشود . در دو لنگه 248 و پهناي آن 89 سانتيمتر ميباشد كه بر پاسار بالاي لنگه سمت راست عبارت زير چك شده است : امر هذه الباب الفرار المتبوث مرتضي العظم
برپاسار بالاي لنگه سمت چپ : سيد عزيزبن سيد شمسالدين المعروف ببابلكان
برپاسار پائين لنگه سمت راست : عمل استد محمد بن استاد علي النجار الرازي
برپاسار پائين لنگه سمت چپ : في التاريخ شهر محرم سنه احدي اربعين و ثمانمائه .
هر لنگه از اين جفت در شامل سه قسمت اصلي است با دوبائو در طرفين . بائوي سمت راست و چپ كندهكاري است . در قسمت وسط قاب و گره و در بالا و پائين كتيبه است .
در بالاي اين در پنجره نورگير مشبك بزرگي است كه در زير آن عباراتي حك شده است .
در غربي حرم دري است دو لنگه كه بلندي هر لنگه آن 179 و پهنايش 49 سانتيمتر است شامل تنگه بالا و قسمت وسط و تنگه پائين ، بالا و پائين تنكه بالا دو پاسار و بالا و پائين تنكه پائين نيز دو پاسار است .
در شمالي حرم نيز دري باكنده كاريهاي ظريف است . متن دو تنكه هر لنگه با قسمت وسط در ، قاب و گره است و بر بائوها و چهارچوب كندهكاري دارد . بلندي هر لنگه 178 و پهنايش 51 سانتيمتر است .
در وسط حرم صندوقي چوبين است كه آيات و عبارتي بر بدنه آن حك شده است .
ضريح تقديمي محمدرضا پهلوي اطراف اين صندوق را پوشانده است درازاي آن 243 و پهنايش 194 و بلندي آن 199 سانتيمتر است كه در آن صد مثقال طلا و دويست مثقال نقره صرف شده است .
در صفحه شمال شرق حرم خشتي كاشي به ديوار است كه اطراف آن صلوات كبير نوشته شده است .
بنابراين كتيبههاي موجود امامزاه به ترتيب قدمت چنين است :
1) كتيبه صندوق چوبي از 835 ه.ق
2) كتيبه در صحن از محرم 841
3) كتيبه در شمالي حرم مورخ جمادي الاول 856
4) كتيبه در غربي مورخ ذوالحجه 859
5) كتبه عمارت مسجد امام زاده از محرم 906
بقعه بيبي رقيه :
نزديك مرقد امامزاده ابراهيم ابوجواب :
ملگونف اين بقعه را به نام « بي بي سكينه » ميخواند و تاريخ بناي آنرا 893 قمري ضبط كرده است .
بقعه بي بي رقيه بنايي است هشت ضلعي از آجر كه در هر ضلع آن طاقنمايي با طاق جناغي است . سقف بنا از داخل گنبدي و بام آن سفالپوش است . و در آن منسوب به سيد خجسته فرزند فخرالدين بابلكاني است و شمسالدين نجار پسر استاد احمد سازنده آن بوده است . كه كند كاريهاي ظريف داشته ولي بعلت بارندگي فرسوده شده است و مطالب آن درست خوانده نميشود . صندوقي ساده چوبين مرقد بيبي رقيه را پوشانده كه ارزش هنري و تاريخي ندارد مسجدي متصل به بقعه است . اين بنا در شمال غربي بقعه امامزاده ابراهيم است .
هتل قديم بابلسر :
هتل قديم بابلسر در ساحل شرقي رودخانه بابل در سال 1310 شمسي در سه طبقه و نيم احداث شد . جهت بنا شرقي ـ غربي و ورودي اصلي آن ر سمت جنوب قرار دارد . پلكاني دو طرفه و پاگردي با دو شير سنگي نشسته بر پايهاي بند از سنگ در دو سوي ورودي ساختمان وجود دارد .
وردي بنا داراي يك تالار مركزي است كه در مركز آن چهار ستون استوانهاي قطور و نسبتاً كوتاه قرار دارد . اين بنا داراي دو سقف شمالي از گنبدي كوتاه و مدور تشكيل شده كه دور آن را ستونهايي كه از طبقات پائين شروع شده و به سقف ميرسد ، احاطه كرده است .
نماي خارجي بنا داراي 8 بالكن با نردههاي آهني بلند چوبي است و پوشش سطح آن را از سيمان سفيد است . اين بنا هم اكنون ، ساختمان مركزي دانشگاه مازندران ميباشد .
مهمانخانه بزرگ بابلسر :
مهمانخانه بزرگ بابلسر در جنب پل آهني بفاصله يك كيلومتري دريا بصورت يك پارك با شكوهي كه با بهترين مهمانخانه هاي اروپا برابري ميكرد ساخته شده و با اثاثيه و مبلمان بسيار عالي براي پذيرايي از مسافرين آماده شد .
در ايام عيد و چند ماهه بهار و تابستان مسافرين زياد و سياحان خارجي به آن آمده و از تفريح و استحمام دريايي برخوردار ميشدند . در سالهاي 1318 و 1319 ساختن پلاژ بزرگ از بتون مسلح شروع شد كه تا مرحله پوشش هم رسيده بود ولي متأسفانه در اثر وقوع جنگ جهاني در سال 1320 و ورد قشون بيگانه به ايران ساختمان اين پلاژ به حالت نيمه تمام تعطيل و اكثر لوازم موجود آن به تاراج رفت .
پل معلق بابلسر
طول اين پل 80 متر ، عرض آن 8 متر و ارتفاع آن 6 متر مي باشد . كه در دوره تحولات جديد توسط مهندسين آلماني بنا گرديد . پل بتني بابلسر به فاصله پانصد متر از پل آهني بر روي بابلرود واقع است كه بوسيله مهندسين خارجي از بتون مسلح بنا گرديد طول آن 80 متر ، عرض آن 2 متر و ارتفاعش 6 متر ميباشد .
شينه تاريخي : اقتصادي ( 16/7/81)
شيلات :
شيلات شمال قبل از سال 1331 تحت عنوان شركت مختلط ملي ايران و شوروي سابق اداره ميشد . بعد از سال مزبور بود كه ملي اعلام شد و در قالب تشكيلاتي تحت عنوان اداره كل شيلات شمال كه مركز آن در بندر انزلي و مدير عامل و اعضاء هيئت مديره در تهران مستقر بودند اداره ميگرديد . در آن زمان شيلات وابسته به وزارت دارايي بود و بعداً به وزارت منابع طبيعي و سپس به وزارت كشاورزي و از پنجم مهرماه سال 1366 به امر امام (ره) به جهاد سازندگي الحاق گرديد .
شيلات مازندران در آن زمان تحت عنوان بخش 3 به مركزيت قره سو قرار داشت . بعدها شيلات مازندران تحت عنوان ادازه كل شيلات مازندران و مسئول آن به عنوان رئيس كل ناميده ميشد كه داراي دو ناحيه به نامهاي ناحيه 3 با مركزيت بابلسر و ناحيه 4 به مركزيت آشورا ده بود . در سال 1354 كه مرحله دوم طبقهبندي و ساماندهي مشاغل در سطح شيلات اجرا گرديده شيلات مازندران را تحت عنوان اداره شيلات مازندران و گرگان و مسئول آن را بنام مدير كل با دو ناحيه 3 و 4 تصويب نمودند . مجدداً در سال 1357 تشكيلات اداره كل شيلات مازندران به مركزيت آشوراده تصويب شد و با وجود ابلاغ احكام كاركنان و انتقال و جابجايي مركز اداره كل منطقه مزبور ، معذالك بعدها موضوع منتفي و سازمان ديگري براي مازندران در سال 59 با مركزيت بابلسر تصويب گرديد كه تا چندي قبل نيز همان سازمان با صلاح و افزايش يك ناحيه به نام شيلات نوشهر در مورد كارمندان رسمي اجرا گرديد و اخيراً نيز بر اساس مصوبه هيئت مديره سازمان جديد تصويب و ابلاغ موقت كاركنان به مركزيت بابلسر صادر شده است . شيلات مازندران تا زماني تحت عنوان بخش 3 ناميده ميشد ، امور اداري و بهرهبرداري آن طبق تصميمات دفتر مركزي در بندر انزلي اداره ميشد و بعدها مركزيت شيلات شمال به تهران منتقل و تصميمات در تهران اخذ ميشد . در سال 1356 مركزيت شيلات و كارهاي اداري و مالي به بندر نزلي منتقل گرديد و از سال 1375 با تصويب اداره شيلات مازندران امور جاري نيز منتقل گرديد .
پيوست 1 :
منبع : اينترنت
بابلسر در سفرنامه شمال
چارلز فرانسين مكنزي
اينجا مدفن سر امامزاده ابراهيم (ع) برادر امام رضا مي باشد كه به ابوجواب معروف بوده است . پسر دوم هارونالرشيد كه خليفه مأمون بود وقتي به خراسان ميرسد . امام رضا را به بهانه بهم زدن خلافت زنداني كرد . زيرا كه او را دشمني خطرناك براي خويش ميديد . در آن زمان هواداراي حضرت علي (ع) در ولايت خزر بسيار بودند ( چنانچه از تعداد امامزادهها در حوالي اين منطقه مي توان استنباط كرد .) ولي آنها براي نجات امام رضا از دست مأمون كه اقتدار بسياري داشت دچار ترديد بودند و در انتظار كسي بودند كه آنها را رهبري نموده و انسجام بدهد . به من گفتهاند كه اين هواداران هيئتي را به رهبري ابراهيم (ع) به زيارت مدفن علي (ع) در مدينه ميفرستند ولي وقتي ابراهيم (ع) به ري ميرسد خبر قتل برادرش را ميشنود و پس از ماجراهاي بسيار سر او را نيز بريده و در كنار رودخانه بابلرود (بابلسر فعلي ) دفن ميكنند . قبر آن امامزاده ، امامزاده ابراهيم ناميده ميگردد و مانند همه امامزاده ها گنبد ورودي ( ؟ )دارد و در حياط آن درختان پرتقال و يك درخت سرو ناز كاشتهاند .
بارفروش (بابل) در 19 كيلومتري جنوب شرقي مشهدسر (بابلسر) قراردارد و ما روز دهم ژانويه 1859 ( حدود 141 سال قبل ، 7 نسل قبل ) از آن شهر خارج شديم و از كنار مسير پر پيچ و خم رودخانه بابل به راه خود ادامه داديم . شيب كنارههاي اين رودخانه بسيار تند است و محلههاي مختلف مشهدسر در سمت چپ اين رودخانه قرار دارد . در آنجا تعداد زيادي درختان كنف و توت كاشته بودند . در 11 كيلومتري شهر مشهدسر از دهكدهاي بنام ميربازار گذشتيم كه روز بازار آن سه شنبههاست . نام ارباب اين دهكده عباسعلي خان است و در خانه چوبي زندگي ميكند . در يك طرف درخت چنار بسيار زيبايي ديديم سپس بر قلعه رسيديم كه زراعت آن كنف ، باقلا و نوعي كدو بود كه از آن قليان ميساختند . خانهها در دو طرف خيابان قرار داشتند و اكثراً با كاشي تزئين شده بودند و گرد آنها ديوار كشيده بودند . در آنجا درختان پرتقال و ليمو و يك حمام و مسجد تكيه وجود داشت .
بعد از تقريباً 13 كيلومتر طي طريق به اميركلا رسيديم كه بازارهاي آن روزهاي جمعه است .ده بزرگي است با دكانهاي متعدد و يكي از كالاهاي عمده آن كنف است . ماليات مشهدسر هزار تومان است و پنج محله در دو طرف رودخانه مايل تقريباً 231 خانوار دارد . محلههاي مشهدسر از اين قرارند :
1ـ صوفي محله 2ـ بازار محله 3ـ بابل پشت 4ـ باغ تنگه 5ـ كاله
چند كرجي در رودخانه لنگر انداخته بودند كه هر كدام 15 الي 20 تن وزن داشتند و با انزلي تجارت ميكردند ، محصولات عمده آن شكر ، كنف ، باقلا و كدو (براي ساختن قليان) است . اين قليانها قشنگ و ظريف ولي خيلي شكننده است و سر تا سر مازندران اكثر فقرا از آنها استفاده ميكنند و مقداري هم به گيلان و ساير نقاط صادر ميشود .
اينجا نيز مانند ( فريكنار) مردم به من شكايت ميكردند و واضيح است كه قدغن كردن صدور برنج كه مهمترين كالاهايي است كه دريانوردان ايراني ساكن در نواحي حمل ميكنند و باعث زحمت مازندرانيها شده از اينرو به خاطر خالي شدن جيب و شكم مردم مقدار برنجي كه قبلاً از مازندران به گيلان صادر ميشده 5000 خروار و معادل 400 تن فعلي بوده ( توضيح : هر خروار معادل 80 كيلو ميباشد ) و در ضمن 80 تن شكر نيز به گيلان صادر ميشده ولي اكنون صدور اين دو كالا و چوب گردو و گندم قدغن است . منع صدور گندم تأثير زيادي ندارد . چوب گردو هم فقط به روسيه صادر ميشود .و اجاره هر اسب تا بارفروش 1 قران بوده است .
اغلب كشتيهاي باربري روس دو دكل و 12000 پوند وزن دارند و دو نوع كوچكتر هم هست كه يكي 8000 و ديگر 4000 پوند وزن دارد .
آقاقي گليكف رئيس كمپاني نفت به من گفت كه ساليانه حداقل 200 كشتي بزرگ و كوچك جنس و مسافر به مشهد سر ميآورند . در سال 1856 ميلادي در اثر طوفانهاي شديدي 45 كشتي به ساحل پرتاب شده بود . مشهدسر بند با فروش است .
دهم ژانويه : مادر نوعي كرجي كه ته آن پهن است با باروبنه و اسبهايمان از رودخانه عبور كرديم . اين كرجيها در اجاره 3 برادر است كه 40 تومان بابت آن اجاره ميپردازند . از فري كنار تا بارفروش چهار فرسنگ فاصله است و جاده بدي دارد كه از جنگله ميگذرد و در سمت راست هراز خانههاي متعدد و قبرستان و مسجدهاي كنار دريا در يك طرف ما بودند . از آنجا دكل كشتيهايي كه در مشهد سر لنگر انداخته بودند ، ديده ميشود . ماسه زير پاي ما سفت و هواي آن روز لذت بخش بود . يك كيلومتر و نيم مانده به مشهدسر حسين بردر عباسقلي خان كه يكي از اربابان معتبر محلي است با عدهاي به استقبال من آمدند . در نزديكي دهانه بابل از جنوب غربي به شمال جريان دارد . صدوبيست كرجي روسي ديدهميشود كه لنگر انداخته بودند و با شليك هفت الي هشت توپ به ما خوشآمد گفتند . تصور ميكنم كه آنها از دور كلاه مرا با يراق نفراي تزئين شده بود با كلاه كنسول روس اشتباه كرفته بودند كه چنين احترامي گذاردند .
رودخانه بابلرود از سوادكوه سرچشمه ميكيرد و ماهي حلال در آن زياد است و امتياز صيد آنرا به مبلغ 200 تومان اجاره دادهاند . ماهيگيران محلي تقريباً صد نفرند و هر كدام ساليانه دو تومان پنج قران بابت اجاره ماهيگيري ميپردازند به غير از ماهي حلال مقدار زيادي استروژن ( ماهي اوزنبرون) هم صيد ميكنند .
ورود به مشهد سر
اولين محله مشهدسر در كنار چپ رود بابل قرار دارد . خانههاي آن از همديگر فاصله دارد . در محله نسبتاً فقيري به نام صوفي محله ما با كشتي كوچكي از رودخانه عبور كرديم و اسبها را با زحمت از آب گذرانديم و ..
پيوست 2 :
منبع اينترنت :
بابلسر در سفرنامهها سفرنامه ملگونف روسي
1858 ميلادي الي 1860 ميلادي حدود 142 سال قبل
بابلسر در سفرنامه ملكونف به سواحل جنوبي درياي خزر
پس از آمل به ساري برگشته و در پانزده ماه لكامبر ( همان دسمابر) وارد مشهد سر شديم در گمرك خانه فرود آمده و آنجا را نيز سياحت نموده شبانگاه در آنجا به جانب انزلي باز پس گرديديم سلسله كوههاي البرز كه حدود شمالي ايران را از جانب دريا معين مي نمايد و در همه كناره دريا به خط راست ممتد است جز آنكه در مازندران آنجا كه بار فروش است اندك اندك انحراف مييابد اين كوهها نزديك دماوند از شهر مشهدسر به قدر 50 ورست از دريا دور ترند اگر چه طبيعت در آبادي و عمارت اين ولايت از حيث اشجار و فواكه و گياهها به هيچ رو فرو نگذاشته است ولي هواي آنجا بسيار ناسازگار و ناملايم ديده ميشود چه در دكامبر ماه و چه در ژانويه ماه بادهايي كه از جانب شمال برميخيزد و كوه البرز مانع عبور آن هاست و در نتيجه سد آنهاست و سبب باريدن بارانهاي سخت و طوفانهاي عظيم ميشود كه براي بندر انزلي و مشهد سر بسيار باعث خرابي و ويراني است در ماه فوريه كه برفها آغاز به گداختن نمايند به سبب كثافت آن ولايت از آبهايي كه از گودالها و چاهها جمع شود بخاري متصاعد ميشود و موجب تب و لرز و ناخوشي هاي هوايي ديگر مي گردد .
امضاي تذكره ها يا گذرنامههاي روسيه در مشهدسر و بارفروش است و چندان دشوار نيست . باري آنمرد پياده به بغداد رفته چونكه نجيب پاشا از ترس شوش بيمناك گرديد آنها را رانده و اين حال در اصفهان نيز افزوني داشته و به مشهد سر سرايت كرد در آنجا با ملاحسين تاجر بار فروش يار و به مكه رفته و به بار فروش برگشتند در بارفروش در آخر بازار نزديك سبزه ميدان كاروانسرايي است كه كمپاني روز آن را اجاره كرده و هر سال 300 تاجر هشتر خاني و بادكوبهاي و ديگران از روسيه ميآمدند و آهن، فولاد، اشياء مسي، سماور چيني، بلور و كمي چيت و ماهوت آورده ميفروشند و در عوض فرآوردههاي شاهرودي و طهراني و همچنين از سواحل گز نبه پاك نشده مازندراني خريده و سپس خريدشان را به مشهد سر برده و در آنجا با پرداخت پنج درصد عوارض به هشترخان حمل ميكنند .
دهات بلوك مشهدسر :
مشهد سر در غرب بابلرود است و از ساحل دريا حدود يك ورست فاصله دارد و حدود دو ورست وسعت دارد اكثر خانهها در جنگل ساخته و داراي 230 خانودر است ( اين بلوك مشهدسر را مشهد سبز نيز ميگفتند ) امامزادهاي داشت به نام امامزاده ابراهيم ابوجواب ابن موسي كاظم كه سيد شمسالدين بابكاني ساخت (در سال 841 ه.ق برابر 1437 ميلادي ) كه در كتيبه بالاي در آن آمده است .
محلي كه امامزاده و بقعه قرار دارد باطلاقي است و در مواقع بارندگي درياچه بزرگي به وجود ميآيد كه براي رفتن به امامزاده و بقعه فقط ميتوان از بركهاي كه بالاتر است استفاده كرد . در اين محل هيچ ساختمان ديگري وجود ندارد و محلي ها بيشتر براي شكار به اينجا ميآيند . كناره مشهد سر گاهي موجگير است كه حتي يه 2 متر هم ميرسد و تپهاي شني بين ساحل دريا و مشهدسر كه قلعهاي در روي تپه داشته و گمرك خانه مشهدسر هم در تاريكي رودخانه بابل قراردارد .
بلوكات مشهدسر :
مشهدسر اول بازار محله ( بازاري دارد و پشت ده امام زاده ابراهيم است ) كاله در نيم فرسخي دريا – صفي محله باغ تنگه در تيم فرسخي مشهد سر كاظم آباد – سادات محله – يوري يون آن دست رود بابلرود در نيم فرسخي بابل ( بابلرود )
مشهد سر دوم فري كنار كه در دو طرف رود فري كنار قرار دارد در نيم فرسخي مشهد سر كه حدود 200 خانه است از اين رود كه از هراز سرچمشه ميگيرد سالي پنجاه تومان صيد ماهي ميشود نزديك چمنزار است پس از چهل روز از صيد جمعه بازار است و ميگويند زماني كه اين بازار تشكيل ميشود و الي مازندران براي نظم 65 سرباز به آنجا ميفرستند ميرو در يك فرسخي شرقي مشهد سر نزديك ساحل دريا با رودي كه ميرولي الله ناميده ميشود براي رفتن از فرخ آباد به مشهدسر بايد از اين رود گذشت و صيد ماهي آن ساليانه 90 تومان ميباشد . پازوار ميان بارفروش و مشهد سر در ميان جنگل قرار دارد و از راه ديده نميشود و يك مسجد و يك تكيه دارد كه نامش در تاريخ طبرستان نيز ذكر شد .
در اميركلاكه در دوفرسخي بارفروش است با جمعه بازار كه اهالي آن چاروا دارند و بين شهر و لنگرگاههاي مشهد سر بار حمل ميكنند و در اليا (؟) چارواداران بار را از راه خشكي به شهر حمل ميكنند و براي هر بسته بار يك قرآن ميگيرند چاروا داران بار فروش حدود 200 نفرند و بيشترشان اهالي دهات پازوار، كلابست ، و اميركلا و مشهدسر ميباشند در پازوار و اميركلا اكثر مشغولند به داد و ستد با انزلي و لنگرود با اين اشياء ذيل در هر سال در ضمن بلوك مشهدسر و پازوار در اجاره ارباب عباسقلي خان بارفروشي است و در يكي از نسخ فارسي آمده كه ترجيحاً از مشهدسر به آشورده هم ميروند .

اخبار عمرانی